تبليغاتX
من همان کبوتر بهاریم
من همان کبوتر بهاریم
کاملا شخصی

اولش همه  شکل هم هستیم کوچولو و کچل....حتی صداهامون

هم شبیه به همدیگه است ،با اولین گریه بازی شروع میشه...هی

بزرگ میشیم بزرگ و بزرگتر.اونقدر بزرگ که یادمون میره یه روز

کوچولو بودیم.دیگه هیچ چیزیمون شبیه به هم نیست حتی

صداهامون گاهی با هم میخدیم،گاهی به هم !اینجا دیگه بازی به

نیمه رسیده:واسه بردن بازی روی نیمه دوم نمیشه خیلی حساب

کرد...گاهی باید برای بردن بازی بین دو نیمه دوباره متولد شد

.

.


نوشته شده توسط خــــاخا | لينك ثابت |
:: عناوين آخرين مطالب ارسالي
»
» .........................
» محمد عزیز
» م ا د ر=مادر
» دوستی با عزرائیل
» خدا میدونم مهربونی خیلی مهربون
» ب ی خ ی ا ل
»
» عشق
» نمیدونم................
»
» سلام خدا
» مینویسم چون هستم و می خوام باشم برای همیشه
»
» سلام و خداحافظ
» گریه کردم...
»
»
» قلب شکسته؟
»
» نمیدونم چم شده؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
» همیشه زود دیر میشه
»
»
»
» زمزمه هر روز من
» غم و سیاهی
» ادمک
»
» پر